حمد الله مستوفى قزوينى
224
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
فتنهء جماعت مخالفان و دفع آن 55 چو هشتاد شد با دو صد ساليان * شدندش بدانديش شيبانيان « 1 » از ايشان به نزديكى بيست هزار * به ملك ديار بكر و ديگر ديار برآورده دست آنچه مىخواست كرد * از ايشان دل خلق شد پر ز درد خبر شد بر معتضد ز آن گروه * سپاهى روان كرد در دشت و كوه به خود جنگجو گشت از آن مردمان * سرآورد بىمر سران را زمان 60 عدو ز او گريزان شد اندر نبرد * به پا سر جهانيد از دست مرد به دو كرد چندان غنيمت رها * كه بردن نمىكرد كس را كرا « 2 » بها داشت ارلى نكو درهمى « 3 » * يكى برده زانج درهم « 3 » همى همين سال كردان به راه عراق * بكردند با همدگر اتّفاق ز حلوان چنين تا در كنگور « 4 » * شدند راهزن كردكان سربهسر 65 ره شهر بغداد از اين بسته شد * دل مرد پُر داد از اين خسته « 5 » شد خبر چون به پيش خليفه رسيد * سپاهى به نفس خود آنجا كشيد تبه كرد بىمر ز كردان شوم * شد از فرّ او ايمن آن مرزوبوم در اثناى اين احمد پاك را * ز عجلى گهر شد به ديگر سرا دو فرزند او عُمرو و بكر « 6 » و سران * برِ معتضد آمدند آن زمان 70 خليفه نوازيدشان بىشمار * ز حكمش شدند همچنان كاردار سپاهان و كاشان و قم سربهسر * بديشان سپرد آن شه نامور وز آنجا به دار الخلافه كشيد * در آن جايگه چند ماه آرميد « 7 » از آن در ديار بكر « 8 » اين سال باز * شدند چند مهتر به دل كينهساز
--> ( 1 ) ( ب 55 ) . شيبانيان - اعراب بنى شيبان . ( مروج الذّهب ، ج 2 ، ص 639 ) . ( 2 ) ( ب 61 ) ( دوم ) . كرا - كراء - كرايه ( معين ، ذيل كرا ) . ( 3 ) ( ب 62 ) . چنين است در اصل . « بها داشت ارلى ( ؟ ) به كو درهمى ، يكى برده را پنج درهم همى » و سب : « نهاد است اولى بكو در همى . ( دوم ) : رابنح درهم » . بيت و ضبط درست آن بر بنده روشن نشد . ( 4 ) ( ب 64 ) . كنگور - كنگاور . ( 5 ) ( ب 65 ) ( دوم ) . در اصل : حسته . ( 6 ) ( ب 69 ) . در اصل : عمر و بكر - عمرو بن احمد عجلى و بكر بن احمد عجلى . ( 7 ) ( ب 72 ) ( دوم ) . سب : چند مه آرميد . ( 8 ) ( ب 73 ) . سب : . . . در دياربكر .